سِلام...........خوبین؟ اگه خوبین که خدا رو شکر اگر هم خدایی نکرده حالتون بده ایشالله که سریعتر خوب بشین.............
امروز می خوام یه خاطره براتون بگم :
یه روز من و امیر پشت بلند و امین زاغی داشتیم مسابقه دو میدادیم از "بریم" شروع کردیم دویدن. بعد یک ساعت همین طور که داشتیم میدویدیم مو بر گشتم پشت سرم و نگاه کنم که یهو خوردم به یه تابلو.
وقتی روی تابلو رو خوندیم دیدیم رسیدیم به محل برگزاری مسابقات زمستانه ( که توی "اتریش" داشت برگذار می شد ). گفتم بچه ها حالا که تا اینجا اومدیمه بیاین داخل مسابقات شرکت کنیم یه حالی به ملت بدیم.
بچه ها هم قبول کردن. اقا ما رفتیم برا ثبت نام ، وقتی رفتیم پیش مسئولش سریع ما رو شناخت و گفت: بفرمایین بشینین تا از شما پذیرایی بشه ما خودمون کار ثبت نام شما رو انجام میدیم. بعد گارسون برامون قهوه اورد ما هم بهش گفتیم الان داشتیم میدودیم اگه میشه برامون بستنی یا یخمک بیار. اقا تا ما بستنیمون رو خوردیم اونا اسممون رو نوشتن و کارت ملی و پاسپورتمون رو هم صادر کردن.
هیچی اقا سرتون و درد نیارم ، قرار شد ما داخل تمام رشته ها شرکت کنیم اما داخل هر مسابقه یکیمون شرکت کنه که بقیه به دومی و سومی امیدوار بشن. اولین مسابقه مسابقه ی پرش بود و قرار شد که امین زاغی شرکت کنه. اقا هیچی امین داشت اماده میشد که گفت بچه ها ما که چوب اسکی نداریم. خب راست میگفت بدون چوب اسکی که نمیشد . داشتیم فکر می کردیم که یهو امیر پشت بلند به مو گفت: "بهی" کمربندتو بده من ..منم کمربندو باز کردم دادم بهش دیدم کمربندا رو خیس کردو گذاشت زیر برف . وقتی درشون اورد مثل چوب خشک شده بودن، بهش گفتمش : کا دمت انفجار.... عجب فکری کردی مو که کف برم پاره شد..... هیچی کمربندا رو با تف چسبوندیم زیر دمپای ابریاش ،اقا نوبت رسید به امین که بره بپره، امین سریع از اون پاین دوید اومد بالا شیب که بپره.
اقا امین حرکت کرد رسید به آخر شیب و از زمین جدا شد، رفت بالا............. بالاتر .......... ولک بالا ........ کا بالاتر ........ خدا به کولش چقد بالا!!!!!!!!! اما یهو دیدیم داره چپه میشه ( مو قهوه ای شده بودم ) ولی تو نگو داشته اون بالا X میزده ولک همه پشماشون ریخت. یه لحظه احساس کردم گوشیم داره زنگ می خوره نگاه کردم دیدم شماره امین افتاده رو صفحه گوشی ( پشمام فر خوردن ) گفتم : امیر، گوشی امین پیش تو؟ امیر گفت: نه چطور مگه ؟ گفتم: شماره امین افتاده رو گوشی!!!!! بزار جواب بدم.
_الو ، بفرمایید.
_الو "بهی" منم امین..گوشی رو بده به امیر.....
_الو ، ها امین؟
_امیر تیز بپر یکی داره مزاحم زیدت میشه
_کجا ؟
_کیانپارس ، اهواز.
_ تو از کجا میدونی؟
_از این بالا دیدمش!!!!!!!!!!!!!!!!!
هیچی امیر هم یه سر رفت اهوازکارش رو انجام بده و بیاد..منم منتظر بودم تا امین بیاد پایین. نگاه کردم دیدم انگار امین حالا حالاها نمیاد پایین منم تا دیدم اینطوری رفتم یکم شنا کنم، عجب ابی داشت استخرش جاتون خالی، ابش خنک خنک بود فقط یکم یخ روش بود که یکم اذیت کردن. اما اون هم حل شد.
خلاصه مو 8 یا 10 دیقه اب تنی کردم. اومدم بیرون رفتم سراغ امین که دیدم کم کم داره میاد پایین ، امیر هم از اهواز برگشته بود. گفتم امیر چه سریع برگشتی!!!. گفت: دم در یه موتور هوندا پلاک آبادان دیدم با همون رفتم و اومدم.
اقا هیچی امین اومد پایین مو که حواسم نبود چقد پرید ولی گویا رکورد رو 63/1 متر افزایش داد. من و امیر رفتیم. پیش امین که دیدیم یه مرد اومد پیشمون یه شلوار دبیت هم پوشیده بود.
به امین گفت: افرین جقله. تش وندی به سیل این خارجی ها خیلی شاخ بیدن.
امین هم گفت : ما چاکرتیم خان.....
اقا دیدیم مرد یه مجسمه داد به امین، گفتیم این چیه ؟
گفت: یو جایزته چون رکورد رو شکستی... !!!!!!!!!!1 اقا نگو این اقاه رئیس المپیک ورزشهای زمستانی بود.
اقا نمیدونی چقدر ما رو تحویل گرفت..تازه دمش گرم ، چون یه ویلا( استخر دار ) بهمون داد جفت محل بازیها .............................منتظر مسابقه ی بعدی ما در المپیک باشین ....
با تشکر از بهراد عزیز بابت ارسال این خاطره زیبا...