برزیل آبودانته ( قسمت دوم )
که دیدم همون کچله روبرتو کارلوس روبه روشه داره با سرعت طرف امیر پشت بلند میاد . یه دفعه از فاصله 30 متری رو پا امیر پشت بلند تکل کرد مو که طاقت دیدن صحنه ی خرد شدن پای کوکامو نداشتم چشامو بستم و یهو باز کردم دیدم کچله یه 7 و 8 متری پریده هوا و تو ورزشگاه صدای امیر کاکرو امیر کاکرو بلند شده.امیر پشت بلند یه پاس عمقی میندازه برا صادق خنجری که تا اونجا جلو اومده صادق خنجری هم یه پاس به بیرون برام میندازه منم پشت هجده توپو با تمام قدرت می زنم دیدا توپو کامل می گیره می ره عقب عقب انگاری که می خواد با توپ بره تو گل کافو و خوان دو تا پاهای دیدا رو می گیرن اما انگار این شوت ما خیلی خرکیه هر سه تایشون با توپ میرن تو گل ورزشگاه منفجر می شه.اما من می دوم و توپ رو میارم وسط زمین بازی از اول شروع می شه . روبینیهو میندازه برا کاکا ،کاکا هم میده برا رونالدو ،رونالدوهم یه چند نفری رو دریبل میده و یه شوت می کنه که خلیل چیتا توپ رو با انگشت کوچیکه دست چپ مهار می کنه و توپو می ندازه برام منم از همون جا می دم برا امیر پشت بلند ،امیر پشت بلند هم از تله آفساید فرار می کنه دیدا میاد جلو امیر پشت بلند هم یه حرکت بدن برا دیدا میره و دیدا محو می شه و امیر پشت بلند سرشو میاره نزدیک توپ و با پشت بلندش یه گل تحقیر آمیز می زنه.بزار خلاصه کنم بعد حدود 20 دقیقه که همه گل زدن الا این ناصر بلابوش که یه گل لاشخوری آخر سر زد . آخرا بازی بود که یه کرنر گیرمون اومد .مرتضی چی توز یه سانت کرد و منم با یه کله توپو انداختم تو گل.دیگه خوشحالی نمی کردیم.همینجوری که داشتم می رفتم طرف زمینمون یهو دیدم یکی بم گفت امین زاغی برگشتم دیدم روبرتو کارلوسه بم گفت تو یه صهیونیستی موام که حسابی قاط زدم با کله رفتم تو هیکلش و سینشو اوردم پایین.بچه ها که منتظر چنین صحنه ای بودن هر کی یه نفر رو گرفت . ناصر بلابوش رفت طرف کاکا و بش گیر داد صادق خنجری رونالدینیهو رو گرفت و امیر پشت بلند هم تمام نیمکت ذخیره های برزیل رو گرفت داور هم که فکر کنم چیزایی درباره دعوا های بچه های آبادان شنیده بود فرار یا به قول بچه ها لیخ.پله و بلاتراومدن وسط زمین داشتن جدا می کردن که عمو دادکان هم اومد وسط بم گفت امین زاغی خجالت بکش منم که از این عمو دادکانمون سر قضیه صنعت داغ دلی داشتم یه چک خوابوندم دم گوشش.دادکان داشت همینجوری دور خودش میچرخید که تماشاگرا هم شروع کردن دادکان باید برقصه ،دادکان باید برقصه.پله دوون دوون اومد طرفم ماچم کرد و گفت بابا بی خیال غلط کردیم موام گفتم به خاطر پله و دوستی 30 سالمون هیچی نمی گم.یالا بچه ها بسه صلوات بفرستین.بچه ها هم صلوات فرستادن و قضیه تموم شد و یه روبوسی هم با برزیلیا کردیم بازی هم دیگه تموم شده بود و همه تماشاگرا رفتن بیرون منم لباسامو پوشیدمو داشتم میرفتم بیرون که سرپرسته صنعت صدام کرد و گفت امین زاغی فردا با بچه ها بیا تمرین.موام گفتم اگه وقت کردیم یه سری می زنیم.با بچه ها سوار مینی بوس شدیم و اول برزیلیا رو سمبوسه مهمون کردیم و بعد رفتیم طرف خونه.از مینی بوس پیاده شدم و با بچه ها خداحافظی کردم امیر پشت بلند هم با صادق خنجری یه قرار ولگردی و خیابون متر کردن تو امیر کبیر (امیری قدیم)گذاشت.خسته و کوفته رفتم طرف تلویزیون و روشنش کردم دیدم ولک اس.اف.آی.داره بازیمونو نشون میده.یهو امیر پشت بلند گفت کوکا بیا اینجا کارت دارم رفتم دیدم پشت لب تاپه و لاف بویز رو باز کرده بم داره نشون می ده که رییس فدراسیون چند کشور اروپایی بمون نظر دادن و خیلی رسمی از تیم بچه های آبادان دعوت به عمل آوردن.بچه ها هم که تو نت بودن قضیه رو فهمیده بودن و گفتن که جواب یکیشون روبدیم موام یه قرار بازی با ایتالیا قهرمان جام جهانی تو میلان به حساب دولت گذاشتم تا بچه ها حال کنن.گذشته ازاین حرفا حالا اگه موو بچه ها به جا این تیم ایران می رفتیم جام جهانی قهرمان نمی شدیم؟
نوشته شده توسط امین زاغی و امیر پشت بلند |
لینک ثابت | موضوع:
|
برزیل آبودانته ( قسمت اول )
سلام می کنم به تمام بچه های جنوب .امیدوارم هر جا باشین دمتون حار باشه ریبونتون برقرار.با بچه ها داشتیم سمبوسه می زدیم که دیدم صادق خنجری یه برگه دستشه داره می خونه.گفتم صادق این چیه می خونی؟گفت هیچی بابا روز جمعه قراره صنعت یه بازی دوستانه با برزیل بکنه.حوصلشو داری یا نه؟ این ناصر بلابوش هم زود پرید بریم بریم.گفتم تا ببینم چی میشه.شب جمعه صادق خنجری بم زنگ زد .ها امین زاغی اگه فردا میای بگو تا بچه هارو جمع کنم.گفتم باشه فردا قرارمون ساعت 2 ظهر دم در سید عباس. گفت باشه به امیر پشت بلند هم بگو بیاد .فردا صبش رفتم در خونه عرشیا یه چند تا پرچم زرد برا بچه ها گرفتم و واسه قرار خودمو اماده کردم ساعت طرفا 12 بود که امیر پشت بلند رو دیدم که داشت جلو اینه به پشت بلندش کرم می زد گفتم یالا دیگه بریم بلیط گیرمون نمیاد ها گفت بابا دمت گرم این حرفا نمیارش صادق خنجری دیشب از اینترنت برامون بلیط گرفته.خلاصه من و امیر پشت بلند رفتیم سر قرار ما اخرین نفراتی بودیم که رفتیم سر قرار سوار مینی بوس شاکر دست فرمون شدیم و رفتیم طرف استادیوم 140 هزار نفری تختی. بابا هنوز پامونو نذاشته بودیم تو استادیوم که تماشاگرا داد می زدن امین زاغی امیر پشت بلند ما هم جو گرفتمون و با همشون روبوسی و احوالپرسی کردیم.یه دفعه دیدم دو تا سرباز اومدن طرفم دستمو گرفتن بردنم طرف جایگاه ویژه بچه ها تو یه ردیف نشستن منم تا اومدم بشینم دیدم یکی داره میگه امین زاغی بیا اینجا برات جا گرفتم گفتم خدا این دیگه کیه با این قیافش؟رفتم طرفش گفتم لا مصب تو دیگه منو از کجا می شناسی؟گفت بابا دمت گرم همه برزیل تورو میشناسن منم پله گفتم ها ولک چطوری سالار (حالا منم نمیشناختمش فقط برا سه گیری)کجایی بی معرفت یه زنگی به ما نمی زنی؟پله گفت حالا بزار بازی شروع بشه اگه کیسه گلتون نکردیم گفتمش بیااا!!!خلاصه این بازیکنا اومدن تو زمین یکی خودشونو گرم کردن و اماده شدن برا بازی مو هم که رفته بودم جایگاه بچه های احمد آباد حسابی ترکونده بودیم آبادان برزیلته،آبادان برزیلته بازی هم شروع شد منم که روم طرف تماشاچیا بود تا برا شعارا راهنمایی شون کنم هیچی از بازی رو نمی دیدم یه جند دقیقه گذشت دیدم ورزشگاه ساکت شد نگو اول بسم الله یه گل خورده بودیم یه نگاهی کردم ببینم کی گلو زده؟دیدم کارلوسه . ما هم شروع کردیم کچل کچل کلاچه روغن کله پاچه.که رفت طرف داور اعتراض کنه که داور محلش نذاشت یه مدت دیگه هم از بازی گذشت دیدم نه بابا این برزیل هر 5 دقیقه یه گل میزنه.الانه که آبرومون بره خدا خدامی کردیم که نیمه اول تموم بشه که شد داشتم به صادق خنجری یه جوک می گفتم که دیدم یکی داره صدام می زنه امین زاغی بیا اینجا کارت دارم گفتم تو دیگه کی بابا؟گفت بابا منم سرپرست تیم صنعت گفتم خو چی می خوای؟گفت بیا نزدیکتر تا بت بگم رفتم پیشش تو گوشم گفت که این بازیکنا راضی نمیشن برن تو زمین می گن اگه این نیمه هم بریم بازم گل می خوریم و ابرومون جلو بچه ها میره حالا از تو می خوام بچه ها رو جمع کنی بیاین جا اینا باز ی کنن گفتم حالا چند تا گل خوردین؟گفت 10 تا چند باز بتون گفتم که بازیکنای غیر بومی نیارین تو تیم بخورینش . به یه شرطی قبول می کنم گفت چه شرطی؟گفتم مصرف یه سال سمبوسه منو بچه هارو تامین کنی گفت بابا باشه تو فقط بچه ها رو جمع کن منم جنگی رفتم طرف بچه ها موضوع رو بشون گفتم هنوز حرفمو تموم نکرده بودم که دیدم ناصر بلابوش بلوز و شرت و کفشو همه چیو پوشیده آماده ی آمادس گفتم بابا تو دیگه کی؟بچه ها رو بردم طرف رختکن نشوندمشون یه گوشه می خواستم ارنج بچینم به خلیل چیتا گفتم تو باید باستی دروازه صادق خنجری و عرشیا و سالم چینکو و حیدر بدن هم دفاع.مرتضی چی توز ناصر بلابوش شاکر دست فرمون و جاسم کارونی که از بچه های اهوازه هم هافبک منو امیر شپت لپند(پشت بلند) هم نوک همه هم قبول کردن یعنی نمی تونستن قبول نکنن.صدامون کردن که بریم تو زمین که دیدم هله هله یکی برام عینک ریبون زده یکی انگشتر گذاشته یکی گردنبند یکی موبایلشو برده با خودش برده عرشیا هم ام پی 3 پلیرش رو با خودش برده گفتم کجا میرید بابا برگردید اول اینا رو در بیارید بعد داور کارت زرد میدها . صادق خنجری رو صدا کردم چون نمی تونستم بش اطمینان کنم همه جاشو گشتم تا خنجری رو که همه جا باشه رو تو شرتش پیدا کنم گفتمش بابا این کارا چیه این بازی دوستانس و از این حرفا که صدای داور چهارم دیگه در اومده بود که بیاین تو زمین بابا این برزیلیا منتظرن. خلاصه رفتیم تو زمین رفتم به امیر پشت بلند گفتم داور تا سوتو زد توپو به مو پاس بده داور سوتو زد که امیر پشت بلتد یه پاس بم داد منم یه شوتی زدم که دیدا چیه پدر دیدا هم نمی تونس شوتمو بگیره.آقا این توپه نه تنها رفت تو گل تور رو هم پاره کرد. بچه ها هم شروع کردن امین سوباسا،امین سوباسا .برزیلیا توپو اوردن وسط بازی از اول شروع شد دیدم یکی داره همین جوری همه رو دریبل می ده می ره جلو یه دفعه همه ریختن رو سرش توپو ازش گرفتن توپ رسید به عرشیا یه پاس به وسط زمین جایی که شاکر بود اونم یه پاس به امیر پشت بلند داد امیر هم جو گرفته بودش همه رو داشت دریبل می داد هر نفری رو هم که دریبل می داد یه دست به پشت بلندش می کشید ............ ادامه دارد.
نوشته شده توسط امین زاغی و امیر پشت بلند |
لینک ثابت | موضوع:
|