تبليغاتX
sa LOF BOYS
       پیامک
 
       منوی اصلی
  صفحه نخست
پست الكترونيك
بایگانی
RSS

      آرشیو

اسفند 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
آبان 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385

 
       هم استانی ها
طرفداران قلعه نویی کلیک کنید
جوانی
پسرکش ها
کبری
یک دانشجوی آزاد
تمام موضوعات

       دوستان

آبادان شهر خدا
آبادان فوتو وبلاگ
یادت نره دوست دارم
فوتبال روز دنیا
طراحی سایت

 
       گوناگون

 

سفر به کره ماه 

سلام می کنم به تمام بچه های لاف بویز .

با بچه ها تو پاتق بودیم که یهو عرشیا اومد گفت بابا بجنبید یه کاری بکنید،گفتیم مگه چی شده؟عرشیا گفت:بابا یه زن تهرانی که الان تو آمریکا داره می ره فضا اون وقت شما اینجا نشستین بی خیالی دارین قلیون می زنید؟ناصر بلابوش پرید گفت : کو ؟کجاست؟همین فردا می ریم فضا.موام به بچه ها گفتم امشب بند و بساطو جمع کنید همین فردا حرکت می کنیم عینک ریبون هم یادتون نره شاید اونجا خواستیم عکس یادگاری بندازیم.امیر پشت بلند گفت الان کجا بریم:عرشیا گفت انوشه منوشه قراره بره کره ماه ما باید زودترشون برسیم.صادق خنجری از بس دوسیب زده بود گفت:بابا مو الان خودم تو کره ماهوم فقط نمی دونم جته کجاس؟موام یاد جتی افتادم که البرادعی برا جشن تولدم بم هدیه داده بود موام که جا برا پارکش نداشتم گذاشته بودمش تو حیاط خونه ققنوس جینگلبرت.یه زنگی بش زدم گفتم ها ولک کا چه خبر؟گفت دست رو دلم نزار از زندگی خسته شدم.گفتم مگه آوریل برنگشت؟گفت نه بابا الان یه سی یلو هست که بد جوری رفت تو نخش.گفتم کا بی خی اون جتو وردار بیا آبادان می خوایم بریم کره ماه شاید اونجا انوشه منوشه رو برات جور کردم.که دیگه ققنوس گل واژه هاش دیگه شروع شدکه نمی دونم من سی یلو رو می خوام و از این حرفا موام گوشی رو تو صورتش قطع کردم.به بقیه بچه ها هم خبر دادم و آماده رفتن شدیم جتم رسید.خیلی ها اومده بودن استقبال آبادان پر خبرنگار بود موام به بچه ها گفتم کسی ق مصاحبه نداره .خلاصه کوکامو کمک خلبان کردم و آماده پرواز شدیم.بابا هنوز یه متر بلند نشده بودیم که یهو صدای تنبکو نی همبون اومد.موام به امیر پشت بلند گفتم این کار ناصر بلابوشه برو بش خیلی محترمانه تذکر بده که راننده حواسش پرت میشه.کوکام رفت و اومد گفت ولک کا دمت خیلی گرم این حرفا نمیارش این جته بدون خلبان هم می ره بالا.بیا فعلا با بچه ها حال کنیم.موام تا اینو شنیدم قاطی بچه ها شدم با صادق خنجری رفتم وسط داشتم می رقصیدم که عرشیا لاشی هم فیلم یادگاری ازم می گرفت.یوسف کوماکه و ضیا برعسی هم داشتن می خوندن دختر احمد آباد تو عروس بندری گل ناز شمشاد تو عروس بندری لای لای لای لای لالای لای لای که یهو.....ادامه دارد.......

نوشته شده توسط امین زاغی و امیر پشت بلند | لینک ثابت | موضوع: |

امیر ریش بلند 

پنج شیش سال پیش بود که به بچه ها گفتم این طوری فایده نداره هر گاگولی که می بینیم از جیبش یه کارت دانشجویی در میاره،ما هم باید بریم دانشگاه بچه ها هم گفتن باشه باشه ما پایه ایم.خلاصه همه رفتیم ثبت نام کردیم و منتظر کنکور شدیم ما هم انتخاب اول زدیم دکترا که حداقل می دونستیم کارشناسی ارشد در می یام.روز کنکور هم یه گنگ تشکیل دادیم و تستای کنکورو سه سوته اوکی کردیم و منتظر جوابا شدیم.روز اعلام نتایج این نتایج بود:امین زاغی کاردانی الکترونیک علی آباد کتول،ناصر بلابوش آب و فاضلاب الیگودرز و خلیل چیتا پرستاری بابایی شادگان.بقیه بجه ها هم مردود شدن.اما مو چی اگه گفتین چی قبول شدم؟البته خودمم نمی دونستم فقط اسم شهرشو می دونستم.خرت و پرتا و عینک ریبونو ورداشتم ورفتم قم.رفتم دانشگاه قم گفتم آقا مو کارت دانشجوییمو می خوام.اونا کارنامه رو دیدن گفتن باید بری حوزه علمیه مو گفتم اونجا کارت دانشجویی میدن؟گفتم آره.رفتم اونجا دیدم همه جوره آخوند اونجا پیدا میشه.رفتم اطاق ریاست کارنامه رو نشون دادم و اونا گفتن که تو قراره آخوند بشی مو هم گفتم دایی کارت دانشجویی میدین یا نه؟گفت آره می دیم گفتم قبول.یهو یه عمامه سفید از کشو دراورد گفت بیا بزن رو سرت پشت بلندتم یه کاریش بکن.گفتمش کا مو با این عمامه سفیده حال نمی کنم مشکی بده گفت سیدی؟گفتم نه می خوام با تیپم ست بشه تازه مشکی رنگه عشقه.پشت بلندمم رو لابه لای عمامه قایم کردم.خلاصه اینکه آخوند شدیم و معروف شدیم به امیر ریش بلند .شاید یه فرصتی شد و از خاطرات اون موقع هم گفتیم قربون تمام بچه های خوزستان و طرفداران لاف بویز.

حرف حساب:از تمام کسانی که در این مدت 50 روز چند بار به وبلاگ اومدن و نظر دادن کمال تشکر داریم.......

نوشته شده توسط امین زاغی و امیر پشت بلند | لینک ثابت | موضوع: |