تبليغاتX
sa LOF BOYS
       پیامک
 
       منوی اصلی
  صفحه نخست
پست الكترونيك
بایگانی
RSS

      آرشیو

اسفند 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
آبان 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385

 
       هم استانی ها
طرفداران قلعه نویی کلیک کنید
جوانی
پسرکش ها
کبری
یک دانشجوی آزاد
تمام موضوعات

       دوستان

آبادان شهر خدا
آبادان فوتو وبلاگ
یادت نره دوست دارم
فوتبال روز دنیا
طراحی سایت

 
       گوناگون

 

سفر به کره ماه 

سلام می کنم به تمام بچه های ایران

با بچه ها گرم گرفته بودیم که یهو یه جت مدل 57 ازمون با تمام سرعت رد شد.اینو بگم که بچه های آبادان سیستم دفاعی بدن و گرانشیشون یه جوریه که نیازی به کپسول هوا و لباس مخصوص ندارن و هر کره ی دیگه ای برن می تونن ریلکس بگردن.فکر کنم اونا هم فهمیده بودن که ما بچه های آبودانیم چون مو عقب جتم بزرگ نوشته بودم لاف بویز.خلاصه ما گاز بده اونا گاز بده تا نزدیکا کره ماه بودیم که دوتا موشک شهاب سه انداختیم طرفشون که همشون با چطر نجات اومدن پایین.ما هم با جت زودترشون رفتیم ماه.از جت که پیاده شدیم یه نفس عمیق کشیدیم گفتم آخیش مونه یاد شرجیا آبودان می ندازه.اونا هم تا اومدن پایین اومدن طرفمون که شما کی هستید و به چه اجازه ای اومدید کره ماه؟که یهو ناصر بلابوش یه چک خوابوند زیر گوشش ساکتش کرد.یهو به بی سیم خبر داد که نیرو کمکی بفرستن براشون.مو هم تا اینو شنیدم پریدم تو گلوش بچه ها هم تا این صحنه رو دید ن حمله کردن .صادق خنجری با خنجرش داشت کپسولارو می پوکوند.که به گه خوردن افتادن که ما اینجا یه زن همرامونه و جلوش کتک بخوریم سه.تا اسم زن اومد ققنوس خودشو انداخت وسط که مو هم یه تی پا اوردمش پرتش کردم اون ور.انوشه منوشه اومد گفت که بابا امین زاغی .گفتم بابا تو منو از کجا می شناسی دهن سرویس؟گفت بابا همه آمریکا تونو می شناسن.گفتم خوب حالا چی میخوای اومدی اینجا؟مگه ما ورود نا محرما اینجا ممنوع نکریم؟مگه تابلو ندیدی؟یلا بکن خودتو یا از همین کره ماه می ندازمت پایین.گفت که غلط کردم و افتاد به دست و پام که فقط یه پرچم بزاره و از همون راهی که اومده بر می گرده.یهو امیر پشت بلند گفت کوکا بالا سرتو نگاه کن.مو هم یه نگاه به بالا انداختم دیدم هر چی ناسا و یاسا و اف بی آی ریخته تو کره ماه.به بچه ها گفتم بروبچ آماده باشن یه دست گرمی تو راهه.تا اومدن پایین شروع کردیم. مو هم که تو دعوا الگوی اخلاقیم بادسپنسره تو تاشونو زدم به هم.ناصر هم که مشتا قوی داشت هر کی رو میزد پهنش میکرد.صادق خنجری هم که داشت لت و پارشون می کردامیر پشن بلند هم که بین 30 نفر گرفتار بود و از پشت بلندشم برا زدن استفاده میکرد.یهو دست کردم تو جیبم گفتم کا موبند قدرتو بگیر که یکی ثانیه موبند قدرتو گرفت و به پشت بلندش بست و همه 30 نفرو در جا یکی کرد.همین جوری داشتیم حال می کردیم که دیگه وقتش رسیده بود و ناصر بلابوش پرید هوا گفت صبر کنید شما می دونید در مقابل کی قرار گرفتید؟شما در مقابل زاغ زن بزرگ دنیا امین زاغی قرار گرفته اید.احترام بگذارید.که همشون افتادن به گه خوردن .به عرشیا گفتم که بره جیبا همشون خالی کنه که حساب ابوجاسو بعدا تصفیه کنیم.بعد هم نفری یه یادگاری انداختیم زیر چشاشون.خودم هم رفتم با انوشه صحبت کردم که به جا این کارا اگه واقعا ایرانو دوست داری بیا وطنت و یه چیزایی به هم وطنات یاد بده نه اینکه همش به فکر خودتی.اون هم تحت تاثیر قرار گرفت یا از ترسش بود که قبول کرد بامون بیاد ایران.به ققنوس گفتم جتو روشن کن که گفت روشن نمی شه باید هلش بدیم مو هم آمریکایی یا رو بلند کردم خودمونم نشسنیم تو جت و انا هل دادن و ما هم اومدیم ایران.

در اینجا هم لازمه از تمام کسانی که به وبلاگ ما سر می زنن و نظر میدن تشکر کنیم و اگر سهل انگاری از طرف ما بوده ما رو ببخشن دیگه.

نوشته شده توسط امین زاغی و امیر پشت بلند | لینک ثابت | موضوع: |