یه چند وقتی بود که خمار شده بودیم رفتیم طرف ابو جاسم 6 کیلومتری دکان بودیم که با چماق اومد دنبالمون ما هم لیخ کردیم به بچه ها گفتم این جوری فایده نداره باید یه کاری کنیم یا الله جیباتونو خالی کنید.یه هو همه گریشون گرفت.با بچه ها رفتیم سمت امیری یه دختر پسر بودن که دساشون تو دست هم بود و ناصر بلابوش داشت نگاشون می کرد صورتشو طرفم کردو گفت آخ ویلی یکی نیست بیاد دست ما رو بگیره؟
همونجا بود که یه فکری به مغزم خطور کرد؟
به بچه ها گفتم که هر کی م خواد پول در بیاره باید بره خواستگاری و از اونجا برا ازدواج یه وام بگیره همونجا بچه ها از خوشحالی یزله رفتن.
شب رفتیم پیش ابو جاسم بش قول دادیم تا آخر هفته حسابارو تصویه کنیم.داشتم معسل میزدم که به ناصر بلابوش گفتم تو میری طرف جاسمیه .به امیر پشت بلند گفتم برا تو هم احلام رو در نظر گرفتم اونم که داشت همین جوری کام میزد گفت مو هر چی آنجلی جولی و لوپز دنبالمه بیام با دختر ابو سبیح ازواج کنم؟
بش گفتم نه کا تو متوجه منظورم نشدی این ازدواج الکیه فقط برا وامه.امیر پشت بلندم یه دست به پشت بلندش کشید وگفت آها حالا فهمیدم ابو سبیح هم وضعش توپه شاید تو دوران نامزدی چیزی گیرمون اومد.
صادق خنجری هم گفت که من غیر حنونه به کسه دیگه فکر نمی کنم .به عرشیا گفتم کسی رو برا خودت سراغ نداری؟عرشیا گفت که مو یه چند وقته تو چت از ماریا خوشم اومده.این خلیل چیتا هم خودشو چسبوند به ما که منم زن می خوام ما هم خواهر مایکل جکسون رو بش پیشنهاد دادیم.ما خواستیم که این ماجرا فقط بینمون باشه.خلاصه قرارمون شد شب جمعه
اول از همه یه کت تن ناصر بلابوش کردیم اما هر کاری کردیم نزاشت شلوار خلافیشو از پاش درآریم.منم در زدم چند لحظه بعد درو باز کردن چون از قبل هماهنگی کرده بودیم رفتیم تو اولش یکم حرف زدیم و میوه اوردن که ناصر بلابوش تا پرتقال دید جلوش عین نخورده ها شیرجه زد تو ظرف میوه خوری و همه رو با پوست خورد.که جاسمیه یه جیغ کوچولو کشید و همونجا ناصر بلابوش نگاش کرد و یه آرغ خرکی برا خودش و باباش زد ما هم که فکر اینجاشو نکرده بودیم قبل از اینکه پدره کلاششو از کمد دربیاره در رفتیم تو راه هم یه چند تا پرتقال زدیم .واقعیتش ما به ناصربلابوش امیدی نداشتیم فقط برا تفریح برده بودیمش.
رفتیم در خونه حنونه برا صادق خنجری در زدیم تا نونه صادق خنجری رو دید خر کیف شد ما هم یه چند تا گوز زیر پوستی براشون زدیم.اولش یکم حرف زدیم نا میوه اوردن .پرتقال هم بود ناصر بلابوش هم زل زده بود به پرتقالا اومد بپره که مو جلوشو گرفتم .امیر هم پرید روش دو تایی دو تایی هم نمیتونستیم روش عرشیا هم پرید صادق خنجری هم دست زد به کمرش و خنجرشو در اورد که باش مثلا یزله بره من داد زدم صادق بیا کمک اونم پرید رومون ناصر بلابوش هم که الگو اخلاقیش تو دعوا بادسپنسره همه مون پرت کرد این ور اون ور و حمله کرد طرف میوه ها.
از شانس گندمون عرشیا هم درست رفت بغل پدر حنونه ما هم تا این وضعیت پیش اومد فرار رو بر قرار کردیم.
بیرون یه چند تا پس گردنی پس کله ناصر بلابوش زدیم .به صادق خنجری هم دلداری دادیم که اشکال نداره و از این حرفا یه جورایی خرش کردیم.به عرشیا گفتم که مارو ببر پیش ماریا .گفت که خونشون بریمه ما هم یه تاکسی دربست کردیم رفتیم خونه ماریا ما می ترسیدیک که به عرشیا جواب رد بدن آخه تیپ جلفی زده بود شلوارش از 10 جا پاره بود انگار خرس بهش حمله کرده بود.... تا در زدیم پدر میریا اومد در وا کرد . پدره رو هر چی بچه قرتی رو کم کرده بود . با موهای دم اسبی و تک پوش تنگ و شلوارک . به عرشیاگفتمخواستگاری ماریا اومدی یا این؟
رفتیم تو و برامون موز اوردن ما هم خوشحال شدیم چون ناصر بلابوش موز دوست نداشت .بعد از زدن موز گفتیم اومدیم خواستگاری دخترتون بعد پدر و مادر و برادر ماریا هر کدوم یه چماق در اوردن گفتن خاک و چوک چه جسارتا، نگو اینا برره ای بودن و ما هم خبر نداشتیم ما هم با سرعت برق و باد تا در خونه ابو سبیح فرار کردیم تا برای امیر پشت بند احلامو خواستگاری کنیم....
در خونه رو زدیم رفتیم داخل. ابوسبیح نشست پیش امیر پشت بلند گفت جوون ببینم تو از خودت خونه داری ، امیر پشت بلند گفتت نه . ابوسبیح گفت اشکال نداره ماشین داری گفت نه ابوسبیح گفت کار چی ،کار داری؟ امیر پشت بلند گفت نه والله ندارم ابوسبیح گفت صداقتت منو مرده ، پس تو چی داری؟ امیر پشت بلند هم یه دست به پشت بلندش کشید و گفت خداییش پشت بلندو حال میکنی؟ ها؟
ابوسبیح گفت صبر کن الان مییام . رفت وبا یه جنایه برگشت دنبالمون کرد تو خونه ما هم یه جوری از خونه فرار کردیم
مو هم دیگه بیخیال قضیه شدم بچه ها هم رفتن خونه هاشون
فردا رفتم بازار کویتیا بچرخم که یهو ناصر بلابوش دیدم داره پول میشماره . بهش گفتم هی ولک اینارو از کجا اوردی ؟ گفت کا دارن به خوشتیپا وام میدن بدو برو تا دیر نشده
نوشته شده توسط امین زاغی و امیر پشت بلند |
لینک ثابت | موضوع:
|