سلام دوستان... یه مدتی نبودیم حرفیه؟همینه که هست ما هر سال یک بار به روز میکنیم حرفیه؟گردنمون کلفته..ربیم سراغ خاطره
همین چند وقت پیشا بود که دست و بالمون حسابی تنگ شده بود ، بچه ها هم گیرداده بودن که امیر پشت بلند امشب نوبت تویه مهمونمون کنی و حسابی لچه کرده بودن .
اونروز داشتیم با بچه ها داشتیم تو محل می چرخیدیم که یه لحظه دیدم ابو جاسم رفت مسجد نماز بخونه . مونم به بچه ها نقشه رو گفتم و رفتیم تو صف جماعت و خودمون به ابوجاسم نشون میدادیم و واسش بای بای میکردیم و بهش میگفتیم قبول باشه.
شب که شد بچه ها اومدن طرفم و گفتن یالا امیر بریم طرف ابوجاسم . خلاصه رفتیم پیش ابوجاسم و گفتمش ابوجاسم جان امشب یه چند تا سمبوسه پیتزایی میدی تا سر برج بیایم پیشت با هم حساب کنیم مونم یه تار مو از پشت بلندم کندم دادم گرو دستش . بعد هم سامبوسه هارو جاتون خالی زدیم و بچه ها گفتن ربیم دبنسازی؟ مانم قبول کردیم.
امین زاغی پایه ناصر بلابوش شد و خلیل چیتا هم پایه ناصر خنجری مانم بهشون روحیه میدادم . بهتون گفته بودم که دبن مو چطوره ؟ دختر کشه...
وسطای تمرین بودیم که دیدم که آرنولد اومد تو و مونو هم ندید . مونم که خیلی وقت بود بهش شک کرده بودم اون که رفت تو رختکن مو از بالا شروع کردم ازش فیلم گرفتن وقتی اومد بیرون با هم سلام و احوالپرسی کردیم و موبایل که دید دستم گفت بابا فهمیدیم موبایل داری مونم گفتم حالا ، فعلا
وقتی از پیشم رفت فیلمو زدم دیدم به به آقا ابتدا پودر پروتئین و کراتین ریخت تو ساندیس و هم زد و کوفت کرد و دو تا آمپول نورچیزک و تنچیزک به خودش زد مونم صداش کردم فیلمو بهش نشون دادم
اونم تا فیلمو دید رنگاوارنگ شد یهو هشت سانت ازدور بازوش کم شد بعد هم پرو بازی در اورد گفت یالا فیلمو پاک کن تا پخشت نکردم رو دیوار مونم بدون اینکه جوابشو بدم یه کشیده خوابوندم زیر گوشش پرت شد اونور باشگاه از اونور هم امین زاغی یه اردنگ اوردش پرت شد طرفم بعد دید که با کی طرفه دست و پامو ماچمالی کرد و معذرت خواهی کرد و گفت تورو خدا این فیلمو به راکی و رامبو و رونی کولمن نشون نده من دارم خودمو واسه قویترین مردان ایران آماده میکنم ، مونم گفتم باشه اشکال نداره فعلا پاشو برو از بوفه یه رانی با طعم پرتقال بگیر و آماده شو بریم یه جایی .
با بچه ها خدا حافظی کردم و اومدیم بیرون ، آرنولد اومد بند کفششو ببنده پریدم رو کولش ، گفت امیرپشت بلند چه میکنی ؟ گفتم یالا پاشو بریم چهارراه لین یک یه کاری دارم .آرنولد گفت نمیرم من آبرو دارم جلو مردم. مونم گوشیمو در اوردم گفتم : بزار ببینم شماره راکی چند بود.... یهو دیدم آرنولد سه سوت بردم سر چهارراه . گفتمش مومیرم همین بغل الان میام تو برو دوتا بستنی بگیر تا با هم یه سری به امیری بزنیم . بعد از امیری هم برگشتیم باشگاه دنبال بچه ها و باهم رفتیم پیش ابوجاسم حسابامونو صاف کردیم و و تارمومو پس گرفتم و بعد هم کلی حال کردیم به حساب آرنولد شوارتزنگر.
خلاصه تا قبل از مسابقات قویترین مردان ایران کلی حال کردیم .......جاتون خالی.
نوشته شده توسط امین زاغی و امیر پشت بلند |
لینک ثابت | موضوع:
|