سلام می کنم به تمام بچه های آبادان ،خرمشهر،اهواز و مسجد سلیمان کجایی یار بندر برگرد به شهر یاران...اوخ باز با این اهنگ اشتب شد!
حالتون خوبه؟اخه نامردا میاین وبلاگ یه نظری بدین.باز دم هم استانیا که ما رو همیشه شرمنده میکنن..راچکتونوم!!!
آقا اون روز تازه از خواب پا شده بودم دیدم کا امیر پشت بلند زده همه تخم مرغا رو خورده و هیچی برام نزاشته.مو هم رفتم از دکه یه چند تایی بگیرم بزنم تو رگ...
سر کوچه رسیدم دیدم یه هو دو تا گوریل هم هیکل گاو دارم میان طرفم...می دونید که امازون دو تا کوچه بالاتر کوچمونه و هر چند یه باری از این اتفاقا میافته...آقا ما بدو اونا بدو مو هم نامردی نکردم و بردمشون یه جای که بن بست بود و دمار از روزگارشون در آوردم که دیدم یه چی داره تو جیبم وول می خوره.گوشی رو ورداشتم دیدم علی آبادی داره بم زنگ میزنه،مرتیکه یه سی دی بندری ازم سگ خور کرده بود البته نخواستم بش بدم ها ،التماس و این حرفا که عروسی داریم و سی دی نداریم ،موهم بش دادم.گوشی رو ورداشتم گفتمش مرتیکه پس این سی دی ما چی شد؟
گفت:امین زاغی دمت گرم آبروی نداشتم داره میره یه کاری کن...گفتمش چه مرگته بنال؟
گفت:زاغی این ورزشکارا ما تو المپیک هیچ غلطی نکردن جان تو فردا روز آخر بازیاست بیا برو برا مسابقه دو میدانی هر چی خواستی بت میدم...گفتمش مو هیچی نمی خوام فقط سی دی رو پس بده..
خلاصه این جور شد که بچه ها رو جمع کردم و یه جوگه شدیم و رفتیم چین هم یه حالی بکنیم هم آبروی نداشته علی آبادی رو بیاریم سرجاش!
آقا جا همه شما خالی ،یک ما رو تحویل گرتم که نگو..هتل و غدا و استخر و سونا و زید و مید و ...روز بازی داشتم فیلم می دیدم که در زدن و گفتن مسابقت شروع شده مو هم کفش ورزشیام رو که پدر صادق خنجری از دبی برام آورده بود پوشیدم و رفتم.بچه ها هم که سنگ تموم گذاشتن و بساط دمام و تنبک رو بر پا کرده بودن...مو هم آماده شدم و عینک ریبون رو زدم به چشم و گوینده ورزشگاه منه معرفی کرد...
دیدم جفتیم که آمریکایی داره یه گوهایی میخوره ...گفتمش چترال چی میگی واس خودت یکی میزنم که رفتی خونه کسی نشناستت!!!دیدم داره خارجکی یه چیزایی میگه که فقط فاک یو رو ازش فهمیدم!!خواستم حرومش کنم که یه هو چهره معصوم علی آبادی اومد تو ذهنم...
دیگه آماده دو بودم که تیر رو زدن و مو هم بدو.همون دور اول من و آمریکایی از همه جلوتر بودیم.بچه ها هم هی تشویق می کردن و یزله میرفتن ،منو یاد بازی نفت-برزیل مینداختن عجب روزی بود...تو همین فکر بودم که دیدم آمریکاییه بم زیر پا داد و مو هم با صورت خوردم زمین!
همه جلو افتادن ،دور آخر هم بود دیگه خواستم مسابقه رو ول کنم که صدای بچه ها رو که داشتن آهنگ آبادان گلستانه بوستان آبادانه رو میخوندن مو هم بتون دروغ نگم شارژ شدم و با سرعت 200 کیلومتر در ساعت دویدم.از این دونده سیاها جلو زدم و رسیدم به آمریکاییه که خواست باز بم زیر پا بده مو هم شورتشو کشیدم پایین، از خط گذشتم و اول شدم ..دیدم همه دارن به آمریکاییه میخندن،البته حقش بود.خلاصه اون امانتی رو از علی آبادی گرفتم و برگشتم آبادان.
البته اینو بگم که مو المپیک رو بردم تو حاشیه اخه بچه ها گفتن مسابقه ای رفتی در حاشیه بازی های المپیک بوده!!!